خانه
ادبیات فانتزی

از تار تا نقره: چرا نقره ریس باید خوانده شود؟

از این نوشته خوشتان آمد؟

از تار تا نقره: چرا نقره ریس باید خوانده شود؟

کتاب نقره ریس اثر نائومی نوویک نویسنده ی آمریکایی هستش

ایشون بخاطر کتابای مختلف دارای جوایز مختلف هستن. 

که می شه به جایزه ی نوبل برای بهترین زمان اشاره کرد.

خیلی خب.. 

شکلات های داغتون رو بردارین و بیاین کنار شومینه بشینیم چون این دفعه یه داستان جدید داریم... 

در زمستان های سرد روسیه این داستان شروع می شود

داستان سه دختر که سرنوشت آنها را سر راه هم قرار می دهد، میریم دختر یک نزول خور که می تواند نقره را به طلا تبدیل کند، وندا دختری با دو برادر و یک پدر الکلی که رنگ پول و گرمای خانواده را ندیده و ایرینا یک اشراف زاده که نه چهره ی برازنده ای دارد و شاید حتی آینده ی برازنده ای نداشته باشد. 

زمستان طولانی شده استاریک ها می تازند و تزار روسیه رازی را پنهان می‌کند به راستی چه راز هایی  در پشت پرده پنهان شده اند؟

این داستان بر اساس داستان های محلی روسی نوشته شده و به محض اینکه کتاب رو آدم می خونه احساس می کنه داخل روسیه اس و داره این وقایع رو به چشم خودش می بینه. 

این کتاب از یه داستان قدیمی از داستان های برادران گریم که یه شخصیت به اسم پوست چروکین(rumpelstiltskin) الهام گرفته شده چون این مرد توانایی این کار رو داشت که از کاه طلا بسازه و در واقع می شه گفت داخل این کتاب که میریم نواده ی اون هستش. 

 

خب در خصوص فضا سازی داستان :

داستان به خوبی تونسته اون حس داستان های پریان و داستان های روسی رو نشون بده و اون سرمای روسیه و سرمای این داستان رو هم به خوبی می شه احساس کرد و نویسنده به خوبی تونسته که خواننده رو داخل روند داستان غرق کنه طوری که هی می خوای بری جلوتر تا بفهمی که چه اتفاقی میوفته و داستان کشش داره در کل فضا سازی داستان واقعا در نوع خودش خیلی خوبه و برای یه تک جلدی تونسته به خوبی اون حس و حال رو نشون بده.

چون اینکه بتونی کاری کنی که خواننده فکر کنه قشنگ داخل داستانه یه مهارتیه که هر نویسنده ای نداره و من اولین کتابم از نائومی نوویک بود که خوندم و به شدت پسندیدم اون فضای سرد و دارک و پر از جادو حسابی می تونه آدم رو درگیر خودش بکنه و مثل یه پیله آدم رو در بر بگیره. 

 

در خصوص شخصیت پردازی:

شخصیت پردازی به شخصیت مونث اصلی داستان رو دوست داشتم. و هر کدوم خصیصه ای خاص داشتن و تفاوت ها و شباهت هایی داشتن هر چند به شخصه ایرینا یکم روی مخ من بود ولی بعدش باهاش اوکی شدم. 

میریم تمومه ی بارز یه دختر جاه طلبه که دلش می خواست زندگی بهتری داشته باشه و حق خودش رو بگیره. 

وندا توسط پدرش خیلی اذیت می شد ولی این باعث نشد که دلش تیره و تاریک باشه و با تمام اینا بلند شد و سعی کرد با برادر هاش زندگی بهتری داشته باشه. 

و ایرینا اول حدس می زدم یه نجیب زاده ی بی عرضه باشه ولی بعدش بهم ثابت شد که نه ایرینا اصلا بی عرضه نیست و بلکه می تونه به شدت جنگنده باشه. 

هر سه تا شخصیت های این کتاب به نوبه ی خودشون جنگنده بودن و نقش خودشون رو در داستان داشتن

 

در خصوص شخصیت های مذکر اصلی

یعنی تزار و پادشاه استاریک

 

در خصوص تزار و استاریک ما داخل داستان به وضوح داشتیم ولی من دوست داشتم از دید پادشاه استاریک هم بخونم چون دوست داشتم بدونم که توی ذهن اون چی می گذره و هر دوشون به معنای واقعی شرور های خوبی بودن و اینجوری بودم که واو بلاخره یه شرور خوب (هرچند شرور اصلی یه چیز دیگس😉) 

ولی بازم دوست داشتم یکم بیشتر از شاه استاریک داشتیم و از دید اون هم می خوندم. و یکمی هم می خواستم در خصوص احساسات تزار بیشتر بدونم.

در خصوص پرداخت به شخصیت های فرعی خیلی خوب بود و من از این قضیه من راضی بودم. و اونا هم نقش خودشون رو به خوبی در داستان داشتن از برادر های وندا گرفته تا دایه ی ایرینا

این کتاب به نظر من جند تا مشکل داشت و اولینشون:

این کتاب از دیدگاه چند تا شخصیت گفته می شه یعنی علاوه بر شخصیت های اصلی ما از دیدگاه شخصیت های فرعی هم کتاب رو می خونیم ولی مشکل چیه؟ مشکل اینه که من یهو مثلا دارم از دیدگاه میریم می خونم بعد یهو دارم از دیدگاه تزار می خونم و بالای صفحه و سر فصل ننوشته که از دیدگاه که شخصیتی دارم می خونم و این باعث می شد من سر یه سری از شخصیت ها گیج بشم و حتی یهو تعجب کنم و بگم عه از زبون این شخصیت هم داره گفته می شه؟

این یکی از ایرادات عمده این کتاب بود

مورد بعدی من دوست داشتم در مورد شاه استاریک و سرزمین زمستان بیشتر بدونم و همچنین اهریمن آتش 

مورد بعدی این کتاب یه جاهایی گیج کننده می شد و من نمیدونستم چی به چیه ولی خب این قضیه خیلی کم پیش اومد.

زوج میریم و پادشاه استاریک به شخصه واقعا ترکیب خوبی بودن و میریم شخصیت مورد علاقه ی من تو این کتابه این دختر یه جاه طلبی و قدرت خاصی در وجود داره که حتی پادشاه استاریک رو هم به چالش کشید و این واقعا عالی بود البته پادشاه استاریک هم دست کمی نداشت.تزار و ایرینا در واقع دو تا قطب مخالف بودن ولی همدیگه رو تکمیل می کردن. تزار یه جاهایی بچه می شد و کلا انگار معلوم نبود داره چیکار می کنه و از سیاست و پادشاهی یه جاهایی چیزی سرش نمی شد و از اون طرف ایرینا باهوش و تیز بود چیزی که به شخصه انتظارش رو نداشتم

ولی در عین حال هر دو تا شخصیت رنج کشیده بودن و مرهمی برای همدیگه بودن.

این کتاب به من حس داستان گردا و کای یعنی ملکه ی برفی رو هم میداد

در کل این کتاب ترکیبی از داستان های پریان و ادبیات روسیه هستش. 

و به شدت پیشنهادش. می کنم یه تک جلدی فوق العاده با یه داستان و جمع بندی عالی 

حتی کسایی هم که شاید با ادبیات روسیه راحت نباشن می تونن از این کتاب لذت ببرن

یا حتی خیلیا داستان های پریان رو بچگونه می دونن ولی بازم از این کتاب لذت می برن

حالا بخوام امتیاز بدم 

من به این کتاب امتیاز 4 ⭐رو میدم ( از پنج) 

در یک کلام این کتاب رو بخونین و با زمستون های سرد روسیه همراه بشین و بذارید باد این داستان رو براتون روایت کنه.

 

حس شما به این مطلب؟

×

واکنش شما ثبت شد!

خوشحال می‌شویم دلیل حس‌تان را در نظرات بنویسید تا نویسنده هم بداند.

نظرات (0)

اولین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

Logo
Faragoman
"

Lianhua

نویسنده فراگمان

Author
faragomancb.ir

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.

نتایج جستجو در اینجا نمایش داده خواهد شد...